تبلیغات

۩۞۩ زنبور سرخ ۩۞۩ - آداب اسب تاختن و تیرانداختن

فال

کلیپ موبایل

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

۩۞۩ زنبور سرخ ۩۞۩
ما سرباز لشکر عشق سید خامنه ایم ...

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 10 بهمن 1390

آداب اسب تاختن و تیرانداختن  
دراحادیث معتبر وارد شده است كه مسابقه و گروبندى جایز نیست مگر در اسب واستر والاغ وشتر و فیل و در تیراندازى .
در احادیث معتبره وارد شده است كه حضرت رسول ((صلى الله علیه وسلم )) اسب بگرو تاختند و گرو را بر چند اوقیه نقره بستند كه هر اوقیه تخمینا بیست و یك مثقال نقره است .
ازحضرت رسول ((صلى الله على وآله وسلم )) منقول است كه سوارى بكنید و تیراندازى بكنید و تیراندازى كردن را دوست تر میدارم از سوارى كردن و فرمود كه هر لهو وبازى كه مؤ من بكند باطل است مگر در سه چیز در تادیب و تعلیم اسب كردن و تیر انداختن و بازن خود بازى كردن كه اینها حق است و بدرستیكه بیك تیر كه در راه خدا بیندازد حق تعالى سه كس را میامرزد آنكسى كه آن تیر را ساخته است و آنكسى كه تیر را بجهاد كننده بخشیده است وآنكسى كه آن تیر را در جهاد انداخته است .
درحدیث معتبر منقول است كه ملائكه میگریزند درهنگام گروبندى و لعنت میكنند كسى را كه ابن كار میكند مگر در شتر وفیل و اسب و استر دوانى یا تیراندازى یا شمشیر و نیزه بازى . بدانكه گرو اسب و استر و الاغ دوانى و فیل جایز است و گروبستن بر كبوتر پرانى كه كدام یك دورتر بروند یا بر كشتى راندن كه دو كشتى را بر روى آن بدوانند یا آنكه دوكس گروببندند و بدوند كه كدام یك بیشتر بروند یا در كشتى گرفتن كه كدام یك دیگرى را بر زمین بزنند یا در برداشتن چیزهاى گران جایزنیست اما بى آنكه گروى ببندند خلاف است و جایزبودن اینها قویتر است خصوصا در كشتى گرفتن كه بعضى ازاحادیث دلالت بر جایز بودن مى كند چنانچه درحدیث معتبر منقول استكه شبى حضرت رسول ((صلى الله علیه وآله وسلم )) بخانه حضرت فاطمه ((علیهاالسلام )) آمد و حضرت امام حسن وامام حسین علیهما السلام با آنحضرت بودند پس حضرت رسول ((صلى الله علیه وآله وسلم )) بآن دو نوردیده خود فرمودند كه برخیزید و بایكدیگر كشتى بگیرید پس ‍ ایشان مشغول كشتى گرفتن شدند و حضرت فاطمه پى كارى بیرون رفتند چون برگشتند شنیدند كه حضرت رسول ((صلى الله علیه وآله وسلم )) میفرماید كه اى حسن بگیر حسین را وبر زمین انداز حضرت فاطمه فرمود كه اى پدر چه عجب است كه بزرگتر را ترغیب میفرمائى كه كوچكتر را برزمین افكند؟ حضرت فرمود كه اى دختر اینك جبرئیل میگوید كه اى حسین حسن را بینداز من در برابر او چنین میگویم . و در فقه الرضا ((علیه السلام )) مذكور است كه زینهار چوگان بازى مكن كه در آنحال شیطان با تو میتازد وفرشتگان از تو نفرت میكنند واگر كسى در آنحال چهار پایش بسر درآید و او بمیرد بجهنم میرود وبدان كه در گروبستن مطلقا شرط است كه آن مالى را كه قرار میكند كه پیشى گیرد پس اگر از براى آنكسى قرار كنند كه پس مانده است جایز نیست و همچنین اگر از براى كسى قرار كنند كه باایشان در عمل شریك نباشد جایز نیست چنانچه متعارف است كه دوكسى بایكدیگر گرو میبندند و دوكس دیگر تیرمیاندازند یا اسب میتازند و اگر امام از بیت المال مسلمان قراركند كه هركه بیشتر میرود یا بیشتر میزند این قدر میدهم جایزاست و همچنین اگر كسى مالى بدر آورد و بگوید كه این مال ازكسى ایت كه بیشتر برود از این دوكس كه مى تازند جایز است و جایز است كه دوكس كه مى تازند هریك مالى بدر آورند وبگویند كه این هردو مال از آنست كه بیشتر برود وشرط است در گرودوانیدن موافق مشهور میان علماء چند شرط: اول آنكه تعیین كنند ابتداء و انتهاى مسافتى را كه درآن مى تازند كه اسب هریك كه در این مسافت پیشى گیرد او برده است ، دویم آنكه مالى را كه گرو بر آن مال مى بندند مقداروجنس آن معلوم باشد كه چند است و ازچه جنس است نقره است یا طلاست یا غیر آن ، سیم آنكه حیوانى را كه برآن هریك سوار مى شوند معین كنند بدیدن و بعضى را اعتقاد آن كه اگر تعیین آن باوصاف بكنند جایزاست ، چهارم آنكه هریك از آنها محتمل باشد بحسب عادت كه بر دیگرى پیشى گیرد پس اگر حیوان بسیار كم راه لاغریرا بتازند با حیوان بسیارتند رو فربهى كه معلوم باشد عادةً كه بر آن پیشى نمى تواند گرفت جایز نیست ، پنجم آنكه آندو حیوانیكه میتازند از یك جنس باشند كه هردو اسب باشند یا هردو استر مثلا پس اگر اسب را را استر یا الاغ یا شتر یا فیل بتازند جایز نیست و در این شرط خلافست و نزد فقیر ثابت نیست ، ششم آنكه هر دو را را یكمرتبه بتازند پس اگر شرط كنند كه یكى زودتر از دیگر بتازد جایز نیست موافق مشهور میان علماء، هفتم آنكه سوار شوند و بدوانند و اگر اسبها را بى آنكه سوار شوند بدوانند جایز نیست بر این گرو بستن ، هشتم آنكه مسافتى تعیین كنند كه پیش از رسیدن بمنتهاى آن مسافت آن چهار پایان مانده نشوند، نهم آنكه آنها كه باهم میتازند مردان باشند نه زنان ، دهم آنكه هردو در وقت تاختن برابر یكدیگر ایستاده باشند و در این شرط خلاف است و اظهر آنست كه اگر یكى پیشتر از دیگر ایستاده باشد جایز است و دواسب را كه با یكدیگر بتازند درمیان عرب هریكى نامى دارند آنكه از همه پیشتر رود آنرا مجلى میگویند و آنكه از آن پس مانده است و بر دیگران پیشى گرفته است آن را مصلى میگویند و بعد ازآن را تالى میگویند و بعد از آن را بارع میگویند و بعد از آن را مرتاح میگویند و بعد از آن را خطى میگویند و بعد از آن را عاطف میگویند و بعد از آن را مؤ مل میگویند و بعد ازآن را لطیم میگویند و دهم را فسكل میگویند كه ز همه پس مانده است و ازبراى همه جایز است چیزى قرار دهند بغیر از آخر پس اگر این ده اسب همه یكبار باخر میدان برسند از براى هیچیك چیزى نخواهد بود. وبدانكه گرو بر شمشیر ونیزه و تیر جایز است و در انداختن چند چیز شرطست بحسب مشهور در میان علماء: اول آنكه تعیین كنند چند تیر بزند برده است ، دویم آنكه تعیین كنند كه این چند تیر را در میان چند تیر بزند، سیم آنكه تعیین كنند كه بچه بخورد بنشانه یا بیكى از آنها كه بعد از این بیان خواهیم كرد، چهارم آنكه تعیین از نشانه چه مقدار دور باشد، پنجم آنكه تعیین كنند بزرگى نشانه را وموضع آنرا از آماج خانه ، ششم آنكه كمان هردو و تیر هردو از یك جنس باشد ودر این شرظ خلاف كرده اند و اقوى آنست كه شرط نیست اما اتفاقى است كه در كار نیست كه كمان و تیر معینى را شرط كنند بلكه بعضى گفته اند كه اگر شرط تعیین نكنند باطل است ، هفتم انكه یا بمبادرت باشد یا بمحاطه و مبادرت آنست كه شرط كنند كه هركه در عرض بیست تیر پنج تیر را مثلا بزند برده است پس اگر هریك ده تیر انداختند و یكى از ده تا پنج تا را زد بر نشانه و دیگرى چهار تا را زد آنكه پنج تا را زده است برده است و گر هریك پنج تیر زدند هیچ یك از دیگرى نبرده اند و محاطه آنست كه شرط كنند كه در عرض بیست تیر مثلا آنچه زده اند از كم هم بدر روند اگر یكى پنج تیر مثلا بیشتر از دیگر زده باشد او برده است پس اگر هریك بیست تیر بیاندازند و یكى پانزده تیر بر نشانه زده باشد و یكى ده تیر زده باشد آنكه پانزده تیر زده است برده است و اگر یكى چهارده تیر را زده و دیگرى ده تیر هیچیك نبرده اند و احوط آنست كه در اول یكى از این دوصورت را تعیین كنند تا بیخلاف صحیح باشد و باید دانست كه زدن نشانه بچند قسم میباشد: اول جائى یعنى اول بر زمین خورد و از زمین بجهد و بر نشانه خورد، دویم حاضر یعنى بر یكى از دوجانب نشانه متصل شود، سیم خارق كه نشانه را زخم كند و درآن فرونرود، چهارم خاسق كه نشانه را سوراخ كند و بند شود، پنجم مارق كه بر نشانه بخورد واز طرف دیگر بدر رود، ششم خارم كه پهلوهاى نشانه را بدرد و در میان نشانه فرو نرود پس ‍ باید كه در اول شرط كنند كه بكدام نحو كه بزند برده است و اگر شرط كنند كه بر نشانه فرو رود و چنان بزند كه از جانب دیگر بجهد برده است و هنچنین هر كه پست تر شرط كند و نیكوتر بزند برده است و اگر نیكو تر شرط كند و پست تر بزند نبرده است و باید دانست كه در تیراندازى و گرودوانى محلل میباشد یعنى كسیكه با ایشان شریك میشود كه اگر ببرد حصه بگیرد و گر ببازد چیزندهد و بهتر آنست كه اگر هردو مال بیرون آورند براى گروبندى چنین كسى را با خود شریك كنند و احوط آنست كه در اول صیغه بگویند كه یكى از آنها این عقد را با این شرطها كه مذكور شد بلفظ در آورد و دیگرى قبول كند و سنت است كه در هنگام تیر انداختن و اسب تاختن غرض ایشان محض لهو نباشد بلكه مطالب ایشان ورزش در راه خدا و تقویت دین و ایمان حمایت شیعیان از شر مخالفان بوده باشد تا ثواب عظیم بیابند.
درحدیث معتبر منقول است كه حضرت رسالت پناه ((صلى الله علیه وآله وسلم )) اصحاب خود را فرمودند كه است تاختند و آنچه بر آن گرو بسته میشد، از مال خود میدادند.
در روایت دیگر منقول است كه بر صدوپنجاه مثقال نقره گروبستند و چون از جنگ تبوك بر مى گشتند با اسامه بن زید شتر بگرو دوانیدند و جناب مقدس نبوى ((صلى الله علیه وآله وسلم )) از لعب و بازى منزه و مبرا بودند بلكه از براى تقویت دین اسلام و تحریض مردم بر جهاد فى سبیل الله بود تا كافران بر مسلمانان و مخالفان بر شیعیان مستولى نشوند و جان ومال وعرض مردم ازشر اشرار محفوظ باشد و جهادیكه در زمان غیبت امام ((علیه السلام )) میباشد آنست كه دفع ضرر كافران و مخالفان یا كافران برسر گروهى از شیعیان بیابند بر آن جماعت واجب است كه جهاد كنند در دفع آنها و اگر كشته شوند شهیدند و اگر آنها عاجز باشند بر جمیع مؤ منان واجبست كه مدد ایشان بكنند و در دفع آن كافران بكوشند.
دراحادیث معتبره وارد شده است كه كسیكه براى دفاع از عرض خود یا مال خود كشته شود شهید است .
درحدیث معبر ازحضرت رسول ((صلى الله علیه وآله وسلم )) منقول است كه تمام خیرات در شمشیر و زیر سایه شمشیر است و شمشیر اهل حق كلید بهشت است و شمشیر اهل باطل كلید جهنم است .
در حدیث معتبر دیگراز آن حضرت منقول است كه بهشت را درى هست كه آنرا درگاه جهاد كنندگان میگویند آنها كه در راه خدا جهاد كرده اند بسوى ن در میروند و مى بینند كه براى ایشان گشوده اند و ملائكه ایشانرا مرحبا میگویند و فرمود كه جبرئیل مرا خبر داد كه هركه از امت تو در راه خدا جهاد كند و یك قطره بارانى یا درد سرى بابرسد ثواب شهادت در نامه عملش نوشته شود. و در حدیث معتبر منقول است كه لشكر معاویه علیه اللعنة و العذاب الشدید در زمان حضرت امیرالمؤ منین ((علیه السلام )) بر انبار كه محلیست در حوالى كوفه غارت كردند، آنحضرت خطبه خواندند كه بعضى از فقرات آن خطبه ترجمه میشود: بدرستیكه جهاد كردن براى خدا دریست از درهاى بهشت كه حق تعالى بارى مخصوصان دوستانش گشوده است و نعمتى است كه براى ایشان ذخیره گردانیده است و جهاد در راه حفظ نماینده خداست و سپر محكم الهى است پس هركه ترك كند جهاد را باقدرت بر آن حقتعالى بر او جامه مذلت و خوارى بپوشاند وبلا او را فرو گیرد و خوشنودى از او دورى كند و در دیده ها حقیر و بیمقدار شود و را اندیشه بر دلش بسته شود و مغلوب حق گردد و با اوبا انصاف و عدالت سلوك نكنند بدرستى كه من شما را مكرر خواندم بجهاد این گروه در شب وروز و آشكار و پنهان و و گفتم كه باایشان جهاد كنید پیش از آنكه ایشان به جنگ شما آیند قبول نكردید والله كه هرگروهى كه در میان مملكت و دیارایشان باایشان جنگ كنند البته ایشان ذلیل و بى قدر میشوند در نظرها پس سستى ورزیدید وبیكدیگر حواله كردید تا آنكه غارتها بر شما آوردند و وطنهاى شما را مالك شدند اینك سردار معویه و لشكرش بانبار آمده و حسّانرا كشته و حربه هاى لشكر شما را گرفته شنیده ام كه شخصى از ایشان بخانه زن مسلمانى یا كافرى كه جزیه میدهد آمده و دست رنج و خلخال و زراین اورا میكنده است و او چاره بجز تضرع وعجز كردن وانا لله وانا الیه راجعون گفتن نداشته است پس برگشتند آن طاغیان با مال فراوان و هیچیك از ایشان جراحتى بر نداشته است و خونى از ایشان بر زمین ریخته نشده است پس ‍ اگر مرد مسلمان بعد از چنین مصیبتى بمیرد از حزن و تاسف محل ملامت نخواهد بود بلكه نزد من پسندیده خواهد بود پس بسى تعجب دارم تعجبى كه دل را میمراند و غم ها را جمع میكند از جمعیت آن جماعت بر دین باطل خود وپراكندگى شما از دین حق خود پس بدا حال شما و اندوه مهیا از براى شما كه نشانه تیر دشمنان گردیده اید بر شما غارت میاورند و شما بر ایشان غارت نمیبرید و بجنگ شما میایند و شما جنگ ایشان نمیروید واین قسم نافرمانى خدا میكنند و شماراضى میشوید گر در تابستان میگویم بجنگ بروید میگوئید كه عین شدت گرما است ما را مهلت ده تا گرما كم شود و اگر در زمستان میگویم كه بروید میگوئید عین شدت سرما است مارا مهلت ده تا سرما كم شود هرگاه شما از گرما و سرما مى گریزید پس از شمشیر بیشتر خواهید گریخت شما مردمانید چند كه مثل عقلهاى طفلان و زنان دارید كاش ‍ هرگز شمارا ندیده بودم و شمارا نمیشناختم و دلم را پر از چرك و سینه ام را پر از خشم كردید و بسكه نافرمانى كردید راءى مرا ضایع كردید، قریش مگویند كه پسر ابو طاب شجاع است اما علم جنگ را نمیداند، كى از من داناتر است بجنگ ، وكى از بیشتر جنگ كرده است ؟ هنوز بیست سال نداشتم كه شروع بجهاد كردم و اكنون از شصت سال گذشته ام اما كسى را كه فرمان نبرند چه راءى بكار برد.
در حدیث دیگر فرمود كه حق تعالى جهاد را واجب ساخته و عظیم شمرده و آنرا موجب نصرت ویارى گردانیده والله كه دین ودنیا باصلاح نمى آید مگر بجهاد.
از حضرت رسول ((صلى الله علیه وآله وسلم )) منقول است كه هركه پیغام جهاد كننده را باهلش برساند چنانست كه بنده آزاد كرده باشد و در ثواب جهاد او شریك باشد.
درحدیث دیگر فرموده كه جهاد كنید كه باعث عزت و بزرگوارى فرزندان شما میشود.



طبقه بندی: آداب و سنتهای اخلاق اسلامی «برگرفته از کتاب حلیة المتقین»، 
برچسب ها: آداب اسب تاختن و تیرانداختن،
ارسال توسط سرباز فدایی ولایت
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
كدام یك از موضوعات این وبلاگ را بیشتر می پسندید ؟










صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
محبوبیت در گوگل

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service