۩۞۩ آتش ب اختیار ۩۞۩ - حکایتهای ساختگی

فال

کلیپ موبایل

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

۩۞۩ آتش ب اختیار ۩۞۩
ما سرباز لشکر عشق سید خامنه ایم ...

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 14 مهر 1390
صبحی درباره عقاید بهائیان می نویسد:
«خوانندگان گرامی ما باید بدانند كه هر چند در امر بهائی دعوت از شئون خاصه اشخاص مخصوصی نیست بل عموم باید از این هنر نصیبی داشته باشند تا هر كس به قدر استعداد خود بر حقیقت این دین استدلالی كند ولی بعضی از نفوس خصوصاً برای این كار و بالاخص برای سیر و سفر انتخاب می شوند. دعوت كننده را مبلغ دعوت شده را مبتدی قبول را تصدیق مبتدی بهائی شده را مصدق و نفس عمل را تبلیغ گویند و برای این كار از دیرزمانی مجالسی با اسم مجالس درس تبلیغ دائر كرده كه در آن جوانان را طریق محاوره و مخالطه مردمان بیان دلیل و برهان حقانیت این امر را می آموزند و چنانكه معلوم است این تعلیم و تعلم از روی مبنای منطق و مقدمات و مبادی علمی نیست به این معنی كه بی هیچ گونه زحمتی همینكه شخص مختصر سوادی پیدا كرد می تواند آن ادله را بیاموزد و حتی از افواه فرا گیرد و چون منحصر در مسائلی چند است آموختنش دشوار نیست و جمیع كتب استدلالیه این قوم بر محور آن دور می زند و امهات آن عبارتست از: ادعا كتاب نفوذ بقای دین و بالاتر از همه كلام ربانی و وحی سماویست بدین معنی كه اگر شخصی مدعی امری من عندالله گردد و دین و آئینی بسازد و جمعی بدو بگروند و چندی آن ساخته و پرداخته ها دوام كند در صورتی كه صاحب ادعا كلماتی بیاورد و آن را برهان صدق خویش قرار داده بدان تحدی كند بلاشك دین گذار برانگیخته از طرف خدا و دین ساخته دست افكار بشر نیست.
بیان اصول این معانی با شاخ و برگ در صورتی كه مبلغ احاطه با لفاظ داشته باشد رنجی ندارد و زود موفق به گرفتن نتیجه می شود تنها خاری كه پیش پای مبلغین پیدا می شود، یكی مسئله خاتمیت است كه باید به زور و زحمت توجیهاتی كرده نگذارند رسالت و مظهریت در ختمی مرتبت ختم شود و دیگر این است كه اهل ادیان بیشتر معجزات حسیه و آیات اقتراحیه را ما به الامتیاز حق از باطل می دانند و همین را از مدعیان تازه می خواهند مبلغ باید با رعایت حال مبتدی به نحو خوشی از این خواهش بیجا منصرفش گرداند.
یا بگوید این گونه امور از محالاتست و حق و مظاهر او هر چند قدرت دارند ولی قدرت بر امر محال تعلق نمی گیرد یا بیان كند كه معجزات حسیه را گذشته از آنكه فقط پیروان و معتقدان شخص مدعی باور دارند حجت بالغه دائمه نیستند و مفید به حال عموم نخواهد بود و یا اظهار دارد كه ارتباط و ملازمتی فیمابین ادعای رسالت و قدرت رسول بر اعجاز و خرق عادت نیست و بالجمله اگر مبتدی را این اقوال اقناع نكرد و در طلب معجزه سماجت نمود و بر لجاجت افزود به ناچار باید نقش دیگری بر كار زد و روی سخن را دگرگون ساخت كه آری ما نیز چون شما برهان حقیقی حقانیت مظاهر حق را همین معجزه می دانیم و از همین راه به این امر گرویده ایم و آیات عجیبه و آثار مدهشه دیده ایم ولی چه كنیم قلوب قاسیه سخن حق و صدق ما را باور ندارند و ما را دروغزن و یاوه گو پندارند والا اگر شما معجزات انبیأ قبل را گوش به گوش شنیده اید ما خود به چشم دیده ایم، اگر شما روایت می كنید ما رؤیت كرده ایم، شنیدن كی بود مانند دیدن.
حكایت!
وقتی به خاطر دارم كه مرحوم میرزا مهدی اخوان الصفا در تبریز با مبتدئی (مبتدی ای) گلاویز شده بود و چنان مقهورش گشته كه گریبان از چنگش به در نمی توانست برد، گفتگوی معجزات برد و سخن از كرامات و خوارق عادات می رفت و میرزا مهدی همچنان خاطر مبتدی را به دلایل دیگر معطوف می داشت اما او منصرف نمی گشت و می گفت نی این ادله و براهین مفید قطع و یقین نیست انبیأ مظاهر قدرت حقند آنچه تو او را محال می دانی در نزد خدا ممكن است و عموم مردمان از انبیأ و اولیأ حتی از قبور و مشاهد آنان كرامت ها و خارق عادت ها دیده میرزا مهدی كه در دست آن مرد بیچاره شده بود گفت: دست از من بازدار كه آنچه گفتی حق و صوابست و ما را نیز عقیدت جز این نیست ولكن من خواستم كه زحمت تو را كم و راهت را نزدیك كرده باشم و گرنه چشمت بینا باد برخیز و تحمل رنج و خرج سفر كن و به عكا برو و هر چه می خواهی بخواه و ببین آن مرد گفت تو كه رفته ای چه دیده ای گفت هزار عجائب دیده كه یكی از آن برای تو و امثال تو حجیت ندارند ولی اگر ذره ای انصاف با خود داشته باشی یكی از مشاهدات خود را كه با صدها اشخاص در آن شركت داشته ام برای تو می گویم دیگر تو خود می دانی. خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال.
یكی از علما در ایام بهأالله بهائی شد و در زمان عبدالبهأ اعراض كرد آن حضرت او را كفتار كرد و بیچاره فی الحال كفتار شد و در همان حال بود تا مرد و عموم بهائیان ایران این قضیه را می دانند و حتی اكثر در طهران حالت قبل و بعد او را دیده و اكنون از هر بهائی بپرسی آقا جمال چه شد می گوید كفتار شد و عجیب تر آنكه پسری دارد مصدق این امر و خود می گوید كه پدر من چون از امر بهائی اعراض كرد كفتار شد دیگر معجزه از این بالاتر چه این قصه را آقا میرزا مهدی با حالت مخصوص و لحن جدی ادا كرد و باسطوت غریبی از بهائیان حاضر مجلس استشهاد خواست و جواب موافق شنید كه مبتدی را حال دگرگون شد و از گوشه چشم قطره اشكی بیرون داده پس از عذر گستاخی داخل در اعداد اهل ایمان گشت.
اما شرح قضیه
آقای جمال نامی بروجردی در لباس اهل علم در ایام بهأالله به این امر گروید و به واسطه حسن كفایت و هم صدماتی كه در این راه دید مورد توجه بهأ و اهل بهأ گردید و رفته رفته در دلها چنان جای گزین شد و شأن و رتبه ای به هم رسانید كه بهائیان در حقش كرامت قائل شده گرد نعلینش را سرمه چشم می نمودند و لقمه باقیخوارش را به عنوان تبرك از یكدیگر می ربودند! و بالاخره از طرف بهأ به لقب اسم الله كه مهم ترین القاب این فرقه است ملقب و به حضرت اسم الله الجمال معروف گشت و جمیع بزرگان و ایادی این امر را به زیر خود گرفته برتر از همه گردید و همچنان می بود تا در ایام عبدالبهأ به واسطه اختلافی كه بین پسران بهأ بر سر وصایت و وراثت روی داد از آن جمع كناره كرده اعراض نمود و از این جهت عبدالبهأ او را پیر كفتار لقب داد و این كلمه چنان در بین بهائیان شیوع یافت كه اسم اصلی او از بین رفت و این آقا جمال را سه پسر بود بزرگ تر از همه حاجی آقا منیر كه در اصفهان می زیست و از پیشوایان دین مبین بود و چون دریافت كه پدرش بابی شده او را تكفیر كرد پسر دومش حب الله نام داشت كه بهائیان بغض اللهش می گفتند و او جوانی بود به فضائل آراسته و در همه احوال مطیع پدر و از اوامر و آرأ او به قدر دقیقه ای انحراف نمی جست تا آنگاه كه در حیات پدر بدرود زندگانی گفت.
پسر سوم را آقا جمال از خود نمی دانست و معامله فرزندی با او نمی كرد و او هم بعداً پدری پدر را انكار كرده از او جدا شد و اجمال آن تفصیل به قرار زیر است:
اوقاتی آقا جمال در قزوین در خانه سمندر به اتفاق بعضی مبلغین منزل داشت ربابه نامی بود بهائی از اهل خدمت! كه قبول زحمت كرده وسائل آسایش و نظافت مبلغین را فراهم می ساخت و در مواقع لزوم آنان را تر و خشك می كرد! چون مدتی از توقف آقایان در قزوین گذشت اهل اندرون ربابه را باردار دیده رب البیت را آگهی دادند و او پس از وقوف و استطلاع بی هیچ تشویش و اندیشه مجلس مشاوره سری ترتیب داده چنین صلاح دیدند كه این بار به در خانه آقا جمال فرود آید اما او قبول نمی كرد چه همه از این نمد كلاهی داشتند چرا كلاه به تنهایی سر او برود بالاخره بعدالاخذ والرد. مولود كذایی را به طهران نزد آقا جمال فرستادند و او در خانه پدر به خواری زندگی می كرد تا روزی كه صدای مخالفت آقا جمال بلند شد به انتهاز فرصت برخورده پدر را گفت از روز نخست راست گفتی كه من پسر تو نیستم من مؤمنم و تو كافر من ثابتم و تو ناقض مرا با تو هیچ نسبت و علاقه نیست این بگفت و از آنجا یكسر به خانه دائی خود كه مردی سمسار و از بهائیان ثابت و اهل بازار بود رفت و به دست آویز ثبوت و رسوخ بر امر بهأ و سب و لعن بر پدر نه تنها در آن خانه جای كرد بل جای همه را گرفت یعنی بعد از مدتی دختر دائی كه به زنی خواست و ابتدا به شغل صحافی و بعد از فوت دائی به عنوان اینكه پسر متوفی مشاعرش غیر مستقیم و جائز نیست اداره تجارت آن مرحوم بر هم خورد در حجره داد و ستد به جای او مشغول كار شد تا وقتی كه آن اموال در معرض تلف آمد دوباره دكان صحافی باز كرد و به اصل كار خود برگشت. این بود شرح معجزه كه میرزا مهدی مرحوم نقل كرد.



طبقه بندی: فرقه های ضاله (شیطان پرستی،وهابیت و بهائیت و ...)، 
ارسال توسط سرباز فدایی ولایت
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
كدام یك از موضوعات این وبلاگ را بیشتر می پسندید ؟










صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
محبوبیت در گوگل

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic